تبليغاتX
عاشقانه های من
عاشقانه های من
تا شقایق هست زندگی باید کرد
دوشنبه سوم تیر 1387
این شعر تقدیم به داداش شهیدم (منوچهر عزیز) ...  

دویدم و دویدم

یه باغ گل را دیدم

ازتوی باغ گلها

بوی تورا شنیدم

اونجا نسیم ردمی شد

همراه   قاصدکها

رنگا نشسته بودند

 روبال شاپرکها

یه برکه دیدم از دور

توسایه ی درختا

چندتا قناری دیدم

رفتن بالای ابرا

رقص گلا را دیدم

می رقصیدند با نسیم

با هم دیگه می گفتند

یا رحمان ویا رحیم

اونا خدا دوست دارند

بیشتر زما آدما

از بدی دور دورند

ازهرچی زشتی رها

هرگل دیدم یه رنگ داشت

هرپرنده یه آهنگ

تمومشون دوست بودند

با آب وخاک وباسنگ

گل از تو خاک رویید ه

آب از میون سنگا

خدا چقدر بزرگه

که آفریده رنگا

اون گلایی که دیدم

انگار بودن  شقایق

نشون به اون نشونی

رویید رو خاک عاشق

عاشق تر از اونا من

هیچ کسی رو ندیدم

یه شب تو خوابم دیدم

همراهشون  پریدم

اونا فرشته بودند

یا شایدم پرنده

واسه همینه گفتند

هستند همیشه زنده

یک مرتبه از تو باغ

صدایی رو شنیدم

زودی چرخیدم به پشت

همه طرف پاییدم

اون صدا که شنیدم

واسم چه آشنا بود

صدای اون مردی که

همیشه با خدا بود

آروم اومد سوی من

یه حاله ای باهاش بود

میشنا سمش خدایا

فداش بشم داداش بود

زودی بغل کرد منو

بوسیدمش هزار بار

بازم دلم خواست کنم

اون بوسه ها رو تکرار

سراغ دخترش  رو

گرفت زمن داداشم

ازمن می خواست که دیگه

دلواپسش   نباشم

گفتم داداش  نازم

بیا بریم خونمون

از پسرت نگفتم

یه پا شده پهلون

یهو داداش بغضی کرد

گفت که مامان چه جوره

خیلی مواضبش باش

مامان یه پاچه نوره

خیلی دلم گرفتش

وقتی داداش دور می شد

اما خودش می خندید

چون وارد نور می شد

داداش من شهید بود

همیشه زنده هستش

فرشته ها دستشون

داده بودند به دستش

وقتی داداش من رفت

از توی خواب پریدم

احساس خوبی داشتم

چون که داداش ودیدم.