تبليغاتX
عاشقانه های من
عاشقانه های من
تا شقایق هست زندگی باید کرد
شنبه بیست و پنجم اسفند 1386
مهربونی ...  

صبح است ميون اين زمين

خورشيد خانم كرده كمين

 

گنجشكا آواز مي خونند

نباشين آي مردم غمين

 

بوي خدا را ميشنوم

از بوي گلهاي حياط

 

اي دخترم تاج سرم

شيرين تراز نقل ونبات

 

چند تاكبوتر مي بينم

باهم دارن پرمي گيرن

 

خداكنه آدم بدا

يك شبي با هم بميرن

 

چندتا كبوتر صبح زود

كنار مادر مي شينه

 

همسايه مي دونه كه اون

از ما بدي نمي بينه

 

ما آدما،كاشكي مي شد

يه خورده مهربون باشيم

 

تا دنياهست با همديگه

كاش بشه همزبون باشيم