روی بال احساسم
پرگشوده ای آری
بی سبب نبود امشب
اشک من شده جاری
موج زلف مشکﻴنت
دردلم طﻨﻴن انداخت
بعدچند صباحی باز
اﻴن دلم خودش راباخت
باز شرم چشمانم
درسکوت تنهاﻴﻯ
زﻴر لب به خو گفتم
عاقبت تو می آﻴﻯ
